علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

15

تاريخ بيهق ( فارسى )

با ايشان مقاومت نتوانند كرد و ايشان را وزر و موئل « 1 » و معقل دستگير نباشد اذا هم نكصوا كانوا لهم عقلا * و ان هم جمحوا كانوا لهم لجما بر شكل شهر محيط بدان ديار چنان كه شاد ورد « 2 » ماه به ماه محيط باشد خندقى سازند ، مصطفى را صلوات اللّه عليه آن سخن « 3 » خوش آمد و واقعهء خويش بر واقعهء گذشتگان قياس فرمود ، و اشارت نبوى عليه السلام صادر گشت تا گرداگرد مدينه خندقى ساختند بيست « 4 » رش عرض [ در ] مانند « 5 » آن عمق ، فى الذاهبين الاولين * من القرون لنا بصائر و چون مصطفى را عليه السلام با نبوت و رسالت از تواريخ و اخبار گذشتگان منفعت بود و بمصابيح راى ايشان در دفع بلا استضاءت جست جهانيان را به سيد ولد آدم مصطفى صلوات اللّه عليه اقتدا بايد كرد ، و در اغتراف از بحار تواريخ و اقتباس از انوار قصص بغايت و نهايت رسيد ، و تصور بايد كرد كه آنچه متقدمان ساخته‌اند « 6 » در مصالح امور خويش چون مؤامره باشد متاخران را ، و ريش الخوافى تابع للقوادم فصل [ در بيان حاجتمندى ملوك و امرا بعلم تاريخ ] و هيچ كس بدين علم حاجتمندتر از ملوك و امرا نباشد ، « 7 » زيرا كه مصالح كلى عالم تعلق براى و رايت ايشان دارد ، و هر چه در ممالك حادث شود از خير و شر تمشيت « 8 » و دفع آن ايشان را بايد فرمود ، و ايشان بمعرفت حوادث و وقايع ملك و مكايد حروب و تدبيرها كه ملوك گذشته كرده باشند حاجتمند باشند ، چنان كه اطباى عهد باصول و معالجات و كتب متقدمان ، و ادبا و فصحا بكتب و تصانيف گذشتگان و سلف ، و لن تبلغ العليا به غير التجارب . و ديگر كه ملوك را رغبت افتد چون در تواريخ تامل فرمايند يا « 9 »

--> ( 1 ) نص ، موبل ( و موئل بر وزن منزل و وزر بر وزن اثر هر دو بمعنى پناهگاه است ) ( 2 ) هاله كه گرد ماه باشد . ( 3 ) اين سخن . ( 4 ) نص ، بشست . ( 5 ) در مثل . ( 6 ) نص ، ساخته باشند . ( 7 ) نص ، نبود و امرا . ( 8 ) نص ، بمشيت . ( 9 ) نص و نب ، تا .